اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
360
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
باب الجابيه است ، پس او را در آخرين رمق زندگى ديد و با آواز بلند در بن گوش او فرياد زد : اصم ام تسمع غطريف [ 1 ] اليمن يا فارج الكربة اعيت من و من و فاصل الخطبة فى الامر العنن [ 2 ] اتاك شيخ الحى من آل يزن » كرى يا مىشنوى اى سرور بزرگوار يمن ؟ اى گره گشاى پيش آمد سختى كه همه را عاجز كرده است ، و اى داور توانا در گرفتارى پيش آمده ، بزرگ طايفه از خاندان يزن نزد تو آمده است . « پس سطيح گفت : عبد المسيح ، على جبل مشيح [ 3 ] ، نحو سطيح ، حين اشفى على الضريح ، بعثك ملك بنى ساسان بهدم الايوان ، و خمود النيران ، و رؤيا الموبذان ، رأى ابلا عرابا ، تقود خيلا صعابا ، حتى قطعت دجلة و انتشرت فى البلاد ، يا بن ذى يزن ، تكون هنة و هنات ، و يموت ملوك و ملكات ، بعدد الشرافات ، اذا غاضت بحيرة ساوة ، و ظهرت التلاوة بارض تهامة ، و ظهر صاحب الهراوة [ 4 ] ، فليست الشام لسطيح شاما [ 5 ] . » عبد المسيح بر شترى دراز نزد سطيح آمده اما هنگامى كه نزديك به مردن رسيده است ، پادشاه ساسانى تو را فرستاده است با خبر ويرانى ايوان و خاموشى آتشها و خواب موبدان كه شترانى عربى اسبانى سركش را مىكشانند ، تا آنگاه كه دجله را بريده و در بلاد پراكنده گشتهاند . اى پسر ذى يزن ، پيشامدهايى ناگوار ميرسد و پادشاهان و ملكه هايى به شماره كنگره ها مىميرند ، آنگاه كه درياچه ساوه بخشكد و در زمين تهامه تلاوت ( قرآن ) آشكار گردد و صاحب عصا پديد آيد ، ديگر شام جاى زندگى سطيح نخواهد بود . « سپس بدرود زندگى گفت . مردى از اهل كتاب نزد گروهى از قريش كه از جمله هشام بن مغيره و وليد بن
--> [ 1 ] بكسر غ : سرور بزرگوار . [ 2 ] بفتح عين و نون : پيش آمد . [ 3 ] بضم م : طويل . [ 4 ] بكسر ه : عصاى كلفت . [ 5 ] ر . ك . سيره حلبى ج 1 ص 87 ، جمهرة خطب العرب ج 1 ص 333 .